می کشد - سید حسین متولیان

مردی که روبروی تو سیگار می کشد

با دود دور حادثه دیوار می کشد

نقاش "شام آخر" این زندگی پوچ

با هر پکش تجسمی از دار می کشد

با یاد آن پرنده زخمی که پر کشید

با یاد آن پرستوی بیمار می کشد

می داند او برای همیشه پریده است

اما دوباره صحنه ی دیدار می کشد

یک قطره عشق با غزلی خیس و بعد از آن

یک خط گنگ و مبهم و دوار می کشد :

امضای آن غریبه ی عاشق که رفته است

"مردی که رو بروی تو سیگار می کشد" ...

                          سید حسین متولیان

/ 5 نظر / 231 بازدید

سلام وبلاگ زیبا و شعرهای قشنگی انتخاب کردین

سید حسین متولیان

سلام... ممنونم از محبت و لطفی که به من و واژگانم داشتید... سرم مقابل محبتتون خمه... البته باید عرض کنم یک جا ایراد تایپی در شعر هست : میداند او برای همیشه "پریده" است...

گرکز

با عرض سلام خدمت شروینسا ی عزیز واقعا وب قشنگی دارین.آمدم تا یک خسته نباشید به شما بدم.

می دونی

اینجا حضور واژه ها گنگ و مبهمند مفهوم سرخ سر که به دیوار می زنند بساز سایه روشنی برای روز ؟آتی ام تو کوه باش تا ابد من آدمی فلاتی ام