من از تو می مردم - فروغ فرخزاد

من از تو می مردم

اما تو زندگانی من بودی

 

تو با من میرفتی

تو در من می خواندی

وقتی که من خیابان ها را

بی هیچ مقصدی می پیمودم

تو با من میرفتی

تو در من می خواندی

تو از میان نارون ها   گنجشک های عاشق را

به صبح پنجره دعوت می کردی

 

وقتی که شب مکرر شد

وقتی که شب تمام نمی شد

تو از میان نارون ها   گنجشک های عاشق را

به صبح پنجره دعوت می کردی

 

تو با چراغهایت می آمدی

وقتی که بچه ها میرفتند

و خوشه های اقاقی می خوابیدند

تو با چراغهایت می آمدی...

 

تو دستهایت را می بخشیدی

تو چشمهایت را می بخشیدی

تومهربانیت را می بخشیدی

تو زندگانیت را می بخشیدی

وقتی که من گرسنه بودم

تو مثل نور سخی بودی

تو لاله ها را می چیدی

 

تو گوش می دادی

اما مرا نمی دیدی

                                          فروغ فرخزاد

/ 4 نظر / 13 بازدید
امیررضا - تاریخ جهان و تقویم تاریخ

[گل][گل][گل][گل] همین جوری رد می شدم گفتم یه سری بزنم ..... [لبخند][لبخند][لبخند] راستی خواستید عکس مزار دکتر علی شریعتی رو تو وبم گذاشتم ..... البته خودم که رفته بودم سوریه گرفتم ..... [گل][گل][گل][گل]

امیررضا - تاریخ جهان و تقویم تاریخ

من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد ...... فروغ فرخزاد [گل][گل][گل][گل][گل] من این شعر را نخوانده بودم واقعا قشنگ بود ..... [دست][دست][دست] [خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ]

امید آزادی

سلام چطوری کیفت کوکه بیا بنشینیم لب حوض ببینیم گردش ماهی ها را روشنی آب را اما چه کنیم که میان من و تو فاصله هاست سربلند باشید[گل][خداحافظ]

عبدالعاصی گلکار

[بوسه][بوسه]آپـــــــــــــــــــــــــم بـــــــــــــدو بـــــــــــــیاد بتـــــــــــــــرکـــــــــــــونღღ♥ღ[بوسه][بوسه]♥ღღღ ღ♥ღ♥[بوسه][بوسه]ღღآپـــــــــــــــــــــــــم بـــــــــــــدو بـــــــــــــیاد بتـــــــــــــــرکـــــــــــــون[بوسه][بوسه]