تا قله با صلیب - از کتاب از دریچه ی ماه - فریدون مشیری

تو صلیب را تا قله کشیدی بر دوش

تو صمیمیت را بانگ زدی  در آفاق

تو در افتادی از پا

                 خاموش !

تو در این تاریکی

آتشی بودی و یک لحظه درخشیدی

تاج خاری که به سر داشتی از دست نوازشگر خلق

به سحر گاهان بخشیدی !

تو گذشتی چو نسیم

شهر از زمزمه ی شعر تو لبریز است

تو فرو پژمردی بی هنگام

باغ بی وسوسه ی عطر تو در پا ییز است

 

برای فروغ فرخ زاد                فریدون مشیری     

 

/ 3 نظر / 88 بازدید
پویان جهاندار

سلام این شعر جالبیه نخونده بودم ولی کمیش رو شنیده بودم بالا خره چشمم به این منور شده دوست داشتم بخونمش به من سر بزن به امید دیدار

خیلی قشنگ بود