یعنی چه ؟ - حافظ

ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه

زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب

این چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه

شاه خوبانی و منظور گدایان شده‌ای

قدر این مرتبه نشناخته‌ای یعنی چه

نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی

بازم از پای درانداخته‌ای یعنی چه

سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان

و از میان تیغ به ما آخته‌ای یعنی چه

هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول

عاقبت با همه کج باخته‌ای یعنی چه

حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار

خانه از غیر نپرداخته‌ای یعنی چه

                           حافظ

/ 1 نظر / 38 بازدید
سايه

سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشي بود در اين خانه كه كاشانه بسوخت تنم از واسطه دوري دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت سوز دل بين كه ز بس آتش اشكم دل شمع دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت آشنايي نه غريب است كه دلسوز من است چون من از خويش برفتم دل بيگانه بسوخت خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد خانه عقل مرا آتش ميخانه بسوخت چون پياله دلم از توبه كه كردم بشكست همچو لاله جگرم بي مي و خمخانه بسوخت ماجرا كم كن و بازآ كه مرا مردم چشم خرقه از سر به در آورد و به شكرانه بسوخت ترك افسانه بگو حافظ و مي نوش دمي كه نخفتيم شب و شمع به افسانه بسوخت ...