سرای بی کسی - هوشنگ ابتهاج " سایه "

در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند

به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند

کسی به کوچه سار شب ، در سحر نمی زند

نشته ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ ، کز شبی چنین ، سپیده سر نمی زند

گذرگهیست پر ستم که اندر او یه غیر غم

یکی صلای آشنا ، به رهگذر نمی زند

دل خراب من دگر ، خراب تر نمی شود

که خنجر غمت از این ، خراب تر نمی زند

چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات

برو که هیچکس ندا ، به گوش کر نمی زند

نه " سایه " دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست

اگر نه بر درخت تر ، کسی تبر نمی زند

                                     سایه – هوشنگ ابتهاج            

/ 8 نظر / 385 بازدید
سالار

سلام و درود به تو دوست عزیز اگر لطف کنی لینک منو تو سایتت بزاری بهت قول میدم زود لینکتو به سایتم اضافه کنم حالا اگر لطف کنی ممنون میشم http://linkche.persianblog.ir لینک بازی عزیز جان منتظرما راستی نظرتم در مورد سایت ما بگو در ضمن اگه همراه ایمیل آدرس سایتت رو هم برام بزاری ممنون میشم

رندانه

سلام ... ارادت... نشته ام در انتظار این غبار بی سوار دریغ ، کز شبی چنین ، سپیده سر نمی زند ممنون علی یارت[گل]

آرش

سلام آپ کردم کوتاه اما جالب و خواندنی با مطلب: میدونید عاقبتشون چی شد؟ عاقبت کارتونهایی که دوستشان داشتیم و پر از خاطره هستن. خاطره هایی که دوران کودکی ما رو یادآوری میکنند. منکه هر وقت بهشون فکر میکنم.... دوران خوش کودکیم یادم میفته. کاش بازم تکرار بشه. بیاین با هم ببینیم که عاقبشون چی شده....؟ پس بیا منتظرتم آرش [گل]

آرش

من اینیکی وبلگت رو هم لینک کردم

آرش

سلام من آپانیدم....![چشمک] با مباحثه کوتاه یک مرد با خدا ... البته انگلیسه ولی خب هم خیلی کوتاهه و هم ساده میتونی ترجمش کنی .. من میدونم[لبخند] در ضمن لطف کن و وقتی که آپ کردی حتما خبرم کن تا بیام چون واقعا نمیرسم که تک تک بیام و به همه سر بزنم ولی اگه خبرم کنی حتما میام در ضمن اگر هم تو دوست خوبم از اونم افرادی هستی که نتونستی پست شماره 198 من رو بخونی، این مشکل مربوط میشه به ISP شما و اینکه برای اینکه خرج نکنه از آپدیت کردن Cash سرورش خودداری کرده و مشکل از وبلاگ من یا پرشین بلاگ نیست. با تشکر شاد باشی همیشه آرش [گل]

Mahya.MR

بی نظیره.............[قلب] عالییییییییییییی. ممنون[گل]

هورمزد

مثل تمام شعرای استاد ... بسیار زیبا بود

فرشاد

...چون كوه نشستم من با تاب و تب پنهان صد زلزله برخیزد آنگاه كه برخیزم برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش وین سیل گدازان را از سینه فروریزم چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم چون خشم رخ افروزد در صاعقه آویزم ای سایه ! سحرخیزان دلواپس خورشیدند زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم هوشنگ ابتهاج بسیار زیبا[لبخند][گل]