لحظه های کاغذی - قیصر امین پور

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری

با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری

عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری

                                              قیصر امین پور

/ 3 نظر / 19 بازدید
رهگذر

سلام با اجازتون من از شعر قیصر امین پور خوشم اومد واون و تو وبلاگم گذاشتم اگه اشکالی داره خبر بدید که من از وبلاگم بردارم[گل][گل]

saye

مرسی لذت بردم واقعا و با اجازه میزارم تو وبم[پلک]

میثم

سلام.خیلی زیبابود.مرسی