نگهش - احمد گلچین معانی

نگهش سوی دگر بود و نگاهش کردم

دیده روشن بصفای رخ ماهش کردم

تا برم ره بدل آن گل خندان چو نسیم

گاه و بیگاه گذر بر سر راهش کردم

همچو ان تشنه که راهش بزند موج سراب

اشتباه از نگه گاه بگاهش کردم

دیدمش گرم سخن دوش چو در صحبت غیر

غیرتم کشت ولی خوب نگاهش کردم

دور آن زلف پریشان دلم ارام نیافت

گرچه زندانی شبهای سیاهش کردم

حاصل شمع وجودم همه اشک آمد و آه

و آنقدر سوختم از غم که تباهش کردم

مهربان گشت مه من بسرودی " گلچین "

تا نثار قدم این مهر گیاهش کردم

احمد گلچین معانی

/ 3 نظر / 68 بازدید
چشم به راه

قشنگ بود[چشمک]

h.sh

به به... نگهش سوی دگر بود و نگاهش کردم... شعر فوق العاده ای بود... هیهات.

بهرام قانعی

از تارنمای بسیار پر بار شما بسیار لذت بردم و به خاطر زحماتی نه در این زمینه کشیدید سپاسگزارم .