آن طرف - سید صابر موسوی

دلم آن قدر گرفته است که چشمم را تو
پل زده از دل این کاسه ی پر خون تا تو
سختی اش چیست که عمری ست معطّل ماندم
آن طرف روی زمین نیست کسی الّا تو
این طرف روی زمین نیست کسی حتی من
آن طرف منتظرم نیست کسی حتی تو
دو رقیبند دو چشمم که دو تا پل زده اند
این دو راهی یقین است که یا تو یا تو
راه افتادم... یک آن پل... پایم لرزید
و خداحافظی نیمه تمامی با تو
دلم آن قدر گرفته است که هی می خندم
کارم از گریه گذشته است چرا؟ زیرا تو...
                                      

                                       سید صابر موسوی

/ 4 نظر / 35 بازدید
vc

[چشمک][خنثی][قهقهه]

فاطمه

چقد خوب بود. تا حالا از صابر موسوی نخونده بودم.

افسانه راز

مرسی از شعر زیباتون واقعا لذت بردم مثل تمامی شعرها موفق باشید همیشه بله همیشه

پریسا

سلام اقای موسوی الحق والانصاف که بی نظیر بود .....تک تک جملات این شعر احساس من را فریاد می زد.....موفق باسید...در پناه حق.