تا نیمه چرا ای دوست! - محمد علی بهمنی

جنگل همه ی شب سوخت در صاعقه ی پاییز 
از آتش دامن گیر ای سبز جوان بر خیز!

برگ است که می بارد! چشم تو نبیند کاش
این منظره را هرگز در عالم رویا نیز

هیهات... نمی دانم این شعله که بر من زد
از آتش «تائیس» است یا بارقه ی «چنگیز»!

خاکستر من دیگر ققنوس نخواهد زاد؟
و آن هلهله پایان یافت این گونه ملال انگیز!

تا نیمه چرا ای دوست! لاجرعه مرا سرکش
من فلسفه ای دارم یا خالی و یا لبریز

مگذار به طوفانم چون دانه به خاکم بخش
شاید که بهاری باز صور تو دمد برخیز

                                      محمد علی بهمنی

/ 2 نظر / 495 بازدید
هتل شبستان رشت

سلام مطالبتون زیبا و دلنشین بود حتما به ما سربزنید نظر یادتون نره[گل]

yas

سلا م دوستم آپم ... و منتظرم ...[قلب]