برگ برنده - حامد جلیلی

یکی با چشمای دیوونه کننده

زده از ریشه گُل عقلمُ کنده

یکی هست که من براش فرقی با دیوار ندارم

حتی ارزش نگه داری تو انبار ندارم

سهمی از لباش به جز طعنه و آزار ندارم

بس که کوبیده نو یه جای هموار ندارم

یه زبون داره مثه مارِ گزنده

مزه ی قند لباش بدجوری گَنده

مژه های سوزنیش هِی زد و کمبادم کرد

عاقبت چشم خمارش منو معتادم کرد

غم دچار مرضی کشنده و حادم کرد

منو کشت و راهیه دیار اجدادم کرد

شده عشق من براش سوژه ی خنده

میگه بچه جون برو عشق کیلو چنده

یکی هست که تو دلش یه ذره احساس نداره

سختی و تیزی ه اون قلبشو الماس نداره

عوضش نمیشه کرد چون دل زاپاس نداره

قانون بازیه اون تک رویهِ ، پاس نداره

تا می افته دست من برگ برنده

میگه بندازش زمین خطای هَنده

یکی هست که جای چش عینک بدبینی داره

اعتقاد محکمی به دین بی دینی داره

یکی هست که توی سینه اش دل ماشینی داره

رگ خونی نه ، یکی هس ، رگ بنزینی داره

عشق ماشینی من شاسی بلنده

ولی راه نمیره این عشق یه دنده 

                                          حامد جلیلی

/ 2 نظر / 43 بازدید
مهدی

با سلام تعداد بازدیدهات کمه؟ اگه میخوای بازدیدهات زیاد بشه یه سایت فارسی معرفی میکنم توش ثبت نام کن، حتما بعد چند روز شگفت زده خواهی شد جهش ناگهانی بازدیدهات، از طریق لینک زیر ثبت نام کن و 200 بازدید رایگان و 10000 هزار امتیاز بگیر. روش کارش هم خیلی ساده و رایگان میباشد بعد از ثبت نام متوجه خواهید شد. در صورت داشتن سوال بهم ایمیل بزنید تا راهنمایی کنم لینکهای ثبت نام: http://p30rank.ir/signup.php?ref=1085379

سارا

شروینسا عزیز ازت خیلی ممنونم. شعر برگ برنده هم خیلی قشنگ بود و هم خیلی به دردم خورد . بازم مرسی عزیزم.