مهتاب ناز من - بابک صحرایی

بیا مهتاب ناز من شبو آیینه بارون کن 
عروسکهای تنهاتو به خواب قصه مهمون کن

تو این پاییز بی رویا فقط همخونه من باش
واسه میلاد شب بوها غزلخون شکفتن باش

ببین بی تو، تو این مرداب هنوز از پا نیفتادم 
هنوز مثل چکاوکها نرفته گریه از یادم

تو ای هم سقف دیروزی تو ای هم پای پاییزم 
در آوار نگاه تو یه فریاد غم انگیزم

بیا مهتاب ناز من شب خورشیدو پرپر کن 
بیا از بغض من رد شو غم بارونو باور کن

میون اینهمه دیوار فقط یک پنجره وا کن 
همین یک لحظه رو با من یکی باش و مدارا کن

یه روزی بود که تو ابرا یکی دلواپس ما بود 
تو این شبهای دلتنگی یه دنیا عشق و رویا بود

ولی حالا دیگه افسوس کسی همگریه ما نیست 
تو قلب سرد مریم ها هراس کوچ و رویا نیست
                                  بابک صحرایی
/ 1 نظر / 40 بازدید
سايه

پیش روی من تا چشم یاری میکند دریاست چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست در این ساحل که من افتاده ام خاموش غمم دریا ، دلم تنهاست [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] روزي آمد ي ومن به تو تكيه كردم ،خوب كه پشتم گرم شد ناگهان رهايم كردي حالا نه پشتم گرم است نه تاب ايستادن دارم... [گل][گل][گل][گل][گل][گل]