هنوز-شهیار قنبری

هنوز میشه تو چشات خیلی چیزارو  پیدا کرد

میشه با گُرگُر دست های تو خیلی کارا کرد

میشه تو چشم تو گم شد و مرد

میشه دریا رو به بغض تو سپرد

میشه با چشم تو رنگها رو شناخت

میشه بهترین ترانه ها رو ساخت

میشه تو چشم تو آتیش بازی کرد

میشه با چشم تو تیراندازی کرد

 

نگو دیره ، من از این فاصله ها بدجوری گریه م می گیره

نگوه دیره ، من از این بی خودی ها بدجوری گریه م می گیره

داره گریه م می گیره

آره گریه م می گیره

 

میشه هر قصیده رو با چشم تو اندازه کرد

میشه با چشمای تو ، قدیمی ها رو تازه کرد

همه کاشی کاری ها ، ترانه ها

همه ماشین دودی ها مثنوی ها

میشه فریاد زد و رفت تا ته دشت

میشه دریا شد و از خشکی گذشت

 

نگو دیره ، من از این فاصله ها بدجوری گریه م می گیره

نگوه دیره ، من از این بی خودی ها بدجوری گریه م می گیره

داره گریه م می گیره

آره گریه م می گیره

            شهیار قنبری

/ 3 نظر / 94 بازدید
...

دارم در حسرت عشق تو نابود می شوم با آتش همیشه سوزان تنت دود می شوم من وسعتی فراتر از این عشق ها بودم حالا ببین که چه کوچک و محدود می شوم ! در سکوت فریاد زدم که بیا ، بی تو عاقبت یک شب میان اشک هایم مفقود می شوم باور نمی کنی؟! به عظمت خدای سکوت دل دارم در حسرت عشق تو نابود می شوم ...