برای کسانی که کلمات نجوایی عاشقانه در گوش هایشان زمزمه می کند ....
  :: شروینسا
چاپ تی شرت
اشارات نظر - هوشنگ ابتهاج

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست

سایه زاتشکده ماست فروغ مه مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست

                                    هوشنگ ابتهاج "سایه"



:: برچسب‌ها: شعر پارسی, گلچین شعر ایرانی, هوشنگ ابتهاج
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
نوشته ها که تویی - حسین منزوی

چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی
بلندمی پرم اما ، نه آن هوا که تویی

تمام طول خط از نقطه ی که پر شده است 
از ابتدا که تویی تا به انتها که تویی

ضمیر ها بدل اسم اعظم اند همه 
از او و ما که منم تا من و شما که تویی

تویی جواب سوال قدیم بود و نبود 
چنانچه پاسخ هر چون و هر چرا که تویی

به عشق معنی پیچیده داده ای و به زن 
قدیم تازه و بی مرز بسته تا که تویی

به رغم خار مغیلان نه مرد نیم رهم 
از این سفر همه پایان آن خوشا که تویی

جدا از این من و ما و رها ز چون و چرا 
کسی نشسته در آنسوی ماجرا که تویی

نهادم آینه ای پیش روی آینه ات 
جهان پر از تو و من شد پر از خدا که تویی

تمام شعر مرا هم ز عشق دم زده ای 
نوشته ها که تویی نانوشته ها که تویی

                             حسین منزوی 



:: برچسب‌ها: حسین منزوی, گلچین شعر ایرانی, شعر پارسی
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
گرگ هار - مهدی اخوان ثالث

گرگ هاری شده ام،

هرزه پوی و دله دو

شب درین دشت زمستانزده بی همه چیز

میدوم ، برده ز هر باد گرو.

چشمهایم چو دو کانون شرار ،

صف تاریکی شب را شکند.

همه بی رحمی و فرمان فرار.


گرگ هاری شده ام، خون مرا ظلمت زهر

کرده چون شعله چشم تو سیاه

تو چه آسوده و بیباک خرامی به برم!

آه ، میترسم ، آه!


آه ، میترسم از آن لحظه پر لذت و شوق 

که تو خود را نگری ،

مانده نومید ز هرگونه دفاع ،

زیر چنگ خشن وحشی و خونخوار منی.

پوپکم ! آهوکم !

چه نشستی غافل !

کز گزندم نرهی ، گرچه پرستار منی.


من ازین غفلت معصوم تو ای شعله پاک !

بیشتر سوزم و دندان به جگر میفشرم.

منشین با من ، با من منشین !

تو چه دانی که چه افسونگر و بی چا و سرم ؟


تو چه دانی که پس هر نگه ساده من ،

چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟

یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز ،

بر من افتد ؛ چه عذاب و ستمی ست .


دردم این نیست ولی ،

دردم این است که من بی تو دگر

از جهان دورم وبی خویشتنم .

پوپکم ! آهوکم !

تا جنون فاصله ای نیست ازینجا که منم.


مگرم سوی تو راهی باشد،

- چون فروغ نگهت –

- ورنه دیگر به چه کار آیم من

- بی تو ؟ - چون مرده چشم سیهت. –


منشین اما با من ، منشین.

تکیه بر من مکن ای پرده طناز حریر !

که شراری شده ام.

پوپکم ! آهوکم !

گرگ هاری شده ام .

                          مهدی اخوان ثالث



:: برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث, شعر پارسی, گلچین شعر ایرانی
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
آخرین عناوین مطالب