برای کسانی که کلمات نجوایی عاشقانه در گوش هایشان زمزمه می کند ....
  :: شروینسا
چاپ تی شرت
خداوند - سعدی

به نام خدایی که جان آفرید ، سخن گفتن اندر زبان آفرید
خداوند بخشنده‌ی دستگیر ، کریم خطا بخش پوزش پذیر
عزیزی که هر کز درش سر بتافت ، به هر در که شد هیچ عزت نیافت
سر پادشاهان گردن فراز ، به درگاه او بر زمین نیاز
نه گردن کشان را بگیرد بفور ، نه عذرآوران را براند بجور
وگر خشم گیرد به کردار زشت ، چو بازآمدی ماجرا در نوشت
دو کونش یکی قطره در بحر علم ، گنه بیند و پرده پوشد بحلم
اگر با پدر جنگ جوید کسی ، پدر بی گمان خشم گیرد بسی
وگر خویش راضی نباشد ز خویش ، چو بیگانگانش براند ز پیش
وگر بنده چابک نیاید به کار ، عزیزش ندارد خداوندگار
وگر بر رفیقان نباشی شفیق ، بفرسنگ بگریزد از تو رفیق
وگر ترک خدمت کند لشکری ، شود شاه لشکرکش از وی بری
ولیکن خداوند بالا و پست ، به عصیان در زرق بر کس نبست
ادیم زمین، سفره‌ی عام اوست ، چه دشمن بر این خوان یغما، چه دوست
وگر بر جفا پیشه بشتافتی ، که از دست قهرش امان یافتی؟ 

                                     سعدی



:: برچسب‌ها: سعدی
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
حسرت پرواز - قیصر امین پور

دیری‌است از خود، از خدا، از خلق دورم

با این‌همه در عین بی‌تابی صبورم

 پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی

سرشاخه‌های پیچ‌درپیچ غرورم

 هر سوی سرگردان و حیران در هوایت

نیلوفرانه پیچکی بی‌تاب نورم

 بادا بیفتد سایه‌ی برگی به پایت

باری، به روزی روزگاری از عبورم

 از روی یکرنگی شب و روزم یکی شد

همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم

 خط می‌خورد در دفتر ایام، نامم

فرقی ندارد بی‌تو غیبت یا حضورم

 در حسرت پرواز با مرغابیانم

چون سنگ‌پشتی پیر در لاکم صبورم

 آخر دلم با سربلندی می‌گذارد

سنگ تمام عشق را بر خاک گورم

                     قیصر امین پور



:: برچسب‌ها: قیصر امین پور
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
آخرین عناوین مطالب