برای کسانی که کلمات نجوایی عاشقانه در گوش هایشان زمزمه می کند ....
  :: شروینسا
چاپ تی شرت
آن طرف - سید صابر موسوی

دلم آن قدر گرفته است که چشمم را تو
پل زده از دل این کاسه ی پر خون تا تو
سختی اش چیست که عمری ست معطّل ماندم
آن طرف روی زمین نیست کسی الّا تو
این طرف روی زمین نیست کسی حتی من
آن طرف منتظرم نیست کسی حتی تو
دو رقیبند دو چشمم که دو تا پل زده اند
این دو راهی یقین است که یا تو یا تو
راه افتادم... یک آن پل... پایم لرزید
و خداحافظی نیمه تمامی با تو
دلم آن قدر گرفته است که هی می خندم
کارم از گریه گذشته است چرا؟ زیرا تو...
                                      

                                       سید صابر موسوی



:: برچسب‌ها: سید صابر موسوی
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
ساحل افتاده - فریدون مشیری

ساحل افتاده گفت : « گر چه بسی زیستم

هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم .»

موج ز خود رفته ای، تیز خرامید و گفت :

« هستم اگر می روم گر نروم نیستم . »

(( محمد اقبال لاهوری ))

****************************

موج ز خود رفته رفت

ساحل افتاده ماند .

 

این، تن فرسوده را،

پای به دامن کشید؛

و آن سر آسوده را،

سوی افق ها کشاند .

 

***

ساحل تنها، به درد

در پی او ناله کرد:

 

- " موج سبکبال من،

بی خبر از حال من،

پای تو در بند نیست !


بر سر دوشت، چو من،

کوه دماوند نیست !

 

« هستم اگر می روم » ! خوشتر ازین پند نیست .

بسته به زنجیر را لیک خوش آیند نیست . "

 

***

ناله خاموش او، در دلم آتش فکند

رفتن؟ ماندن؟ کدام؟ ای دل اندیشمند ؟

گفت : - "به پایان راه، هر دو به هم می رسند ! "

 

عمر گذر کرده را غرق تماشا شدم ،

سینه کشان همچو موج، راهی دریا شدم

هستم اگر میروم، گفتم و رفتم چو باد

تن، همه شوق و امید، جان همه آوا شدم

بس به فراز و نشیب، رفتم و باز آمدم،

 

زآن همه رفتن چه سود؟ خشت به دریا زدم !

شوق در آمد ز پای، پای درآمد به سنگ

و آن نفس گرم تاز، در خم و پیچ درنگ؛

اکنون، دیگر، دریغ، تن به قضا داده است !

موج ز خود رفته بود، ساحل افتاده است !

                                      فریدون مشیری

 



:: برچسب‌ها: فریدون مشیری
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
آخرین عناوین مطالب