برای کسانی که کلمات نجوایی عاشقانه در گوش هایشان زمزمه می کند ....
  :: شروینسا
چاپ تی شرت
تو همانی - کاظم بهمنی

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

او کــه هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد

غــــزل  و  عاطفــــه  و  روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند

هر که تبلیغ کند خوبـی ِ دلبندش را

مثــــل آن خــواب بعید است ببیند دیگر

هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

...

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد

مادرم تاب ندارد غــــم فــــــرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو

بـــه تــــو اصرار نکرده است فـــرآیندش را

قلب ِ من موقع اهدا به تـــو ایراد نداشت

مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید

بفرستند رفیقـــان بــه تو این بندش را :

«منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر

لای موهای تو گــم کرد خداوندش را »

                                           

                                           کاظم بهمنی



:: برچسب‌ها: کاظم بهمنی, شعر پارسی, گلچین شعر ایرانی
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
حق نداری - مهیا غلامی

حق نداری به کسی دل بدهی الا من
پیش روی تو دوراهست فقط من یامن

عاشقم دست خودم نیست بهم میریزم
که تو هم بابقیه خوب شوی هم بامن

لااقل عاشق من هم نشدی عاقل باش
لطفا آلوده نکن سهم منست آن دامن 

اعتباری به تو و قول و قسمهای تو نیست
باورت کرده ام از ساده دلی... اما من 

مثل یک شاخه طوفان زده در پاییزم
با شکوفا شدنت می روم از اینجا من 

هیچ وقت نوبت تنهایی من باتو نشد
کمتر از سقف و در و پنجره ام آیا من؟

دیر می آیی وبا خاطره ها می میرم
بی تو در دورترین منطقه دنیا من

                            مهیا غلامی 



:: برچسب‌ها: مهیا غلامی, شعر پارسی, گلچین شعر ایرانی
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
آفرینش - غلامرضا طریقی

با یاد شانه های تو سر آفریده است

ایزد چقدر «شانه بسر» آفریده است !

معجون «سرنوشت» مرا با «سرشت» تو

بی شک به شکل شیر و شکر آفریده است !

 پای مرا برای دویدن بسوی تو

پای تو را برای سفر آفریده است !

 لبخند را به روی لبانت چه پایدار

اخم تو را چه زودگذر آفریده است !

 هر چیز را که یک سر سوزن شبیه توست

خوب آفریده است ـ اگر آفریده است ـ!

 تا چشم شور بر تو نیفتد هر آینه

آینه را بدون نظر آفریده است !

 چون قید ریشه, مانع پرواز میشود

پروانه را بدون پدر آفریده است

 می خواست کوره در دل انسان بنا کند

مقدور چون نبود, جگر آفریده است!

 غیر از تحمل سر پرشور دوست, نیست 

ـ باری که روی شانه ی هر آفریده است ـ!!

                                     غلامرضا طریقی

 



:: برچسب‌ها: غلامرضا طریقی, شعر پارسی, گلچین شعر ایرانی, شعر های زیبا
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
جا به اندازه تنهایى من در من نیست - عبدالجبار کاکایی
چند سالى است که تکلیف دلم روشن نیست
جا به اندازه تنهایى من در من نیست

چشم می دوزم در چشم رفیقانى که
عشق در باورشان قد سر سوزن نیست

دست برداشتم از عشق که هر دستِ سلام
لمس آرامش سردى است که در آهن نیست

حسّ بى قاعده عقل و جنون با من بود
درک این حال به هم ریخته تقریباً نیست

سالها بود از این فاصله مى ترسیدم
که به کوتاهى دل کندن و دل بستن نیست

رفتم از دست و به آغوش خودم بر گشتم
جا به اندازه تنهایى من در من نیست
 
                           عبدالجبار کاکایی


:: برچسب‌ها: عبدالجبار کاکایی, گلچین شعر ایرانی, شعر پارسی
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
 
آخرین عناوین مطالب