این گونه است قصه ی غم های بعد تو
هرگز نمی رسم به قدم های بعد تو
این اسکلت خراش دلم را وسیع کرد
این زندگی شبیهِ عدم های بعدِ تو
کو شوکران من ؟ به یک جرعه سر کشم
کو جرعه ای هلاهل و سم هایِ بعدِ تو
حتی تسلی ام نشده این ضریح ها
سجاده ها ... تمام حرم های بعدِ تو
تو قبله ی مقدس در سینه ی منی
من کافرم به دین صنم های ِ بعدِ تو
دریا میان خلسه ی آن چشمهاست ، من -
- مغروق مانده ی تمام بلم های بعدِ تو
این شعر ها به دردِ دل من نمی خورند
بیزارم از صدایِ قلم های بعدِ تو
امیر مرزبان
مردی که روبروی تو سیگار می کشد
با دود دور حادثه دیوار می کشد
نقاش "شام آخر" این زندگی پوچ
با هر پکش تجسمی از دار می کشد
با یاد آن پرنده زخمی که پر کشید
با یاد آن پرستوی بیمار می کشد
می داند او برای همیشه پریده است
اما دوباره صحنه ی دیدار می کشد
یک قطره عشق با غزلی خیس و بعد از آن
یک خط گنگ و مبهم و دوار می کشد :
امضای آن غریبه ی عاشق که رفته است
"مردی که رو بروی تو سیگار می کشد" ...
سید حسین متولیان
شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم
در آن یک شب خدایا من عجایب کارها کردم
جهان را روی هم کوبیدم از نو ساختم گیتی
ز خاک عالم کهنه جهانی نو بنا کردم
کشیدم بر زمین از عرش، دنیادار سابق را
سخن واضح تر و بهتر بگویم کودتا کردم
خدا را بنده ی خود کرده خود گشتم خدای او
خدایی با تسلط هم به ارض و هم سما کردم
به ادامه مطلب مراجعه کنید . لطفا
ادامه مطلب...
یا که به راه آرم این صید دل رمیده را
یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را
یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن
یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را
کودک اشک من شود خاکنشین ز ناز تو
خاکنشین چرا کنی کودک نازدیده را؟
چهره به زر کشیدهام، بهر تو زر خریدهام
خواجه! به هیچکس مده بندهی زر خریده را
گر ز نظر نهان شوم چون تو به ره گذر کنی
کی ز نظر نهان کنم، اشک به ره چکیده را؟
گر دو جهان هوس بود، بیتو چه دسترس بود؟
باغ ارم قفس بود، طایر پر بریده را
جز دل و جان چه آورم بر سر ره؟ چو بنگرم
ترک کمین گشاده و شوخ کمان کشیده را
خیز، بهار خونجگر! جانب بوستان گذر
تا ز هزار بشنوی قصهی ناشنیده را
ملک الشعرا بهار
