برای کسانی که کلمات نجوایی عاشقانه در گوش هایشان زمزمه می کند ....
  :: شروینسا
چاپ تی شرت
آفرینش - غلامرضا طریقی

با یاد شانه های تو سر آفریده است

ایزد چقدر «شانه بسر» آفریده است !

معجون «سرنوشت» مرا با «سرشت» تو

بی شک به شکل شیر و شکر آفریده است !

 پای مرا برای دویدن بسوی تو

پای تو را برای سفر آفریده است !

 لبخند را به روی لبانت چه پایدار

اخم تو را چه زودگذر آفریده است !

 هر چیز را که یک سر سوزن شبیه توست

خوب آفریده است ـ اگر آفریده است ـ!

 تا چشم شور بر تو نیفتد هر آینه

آینه را بدون نظر آفریده است !

 چون قید ریشه, مانع پرواز میشود

پروانه را بدون پدر آفریده است

 می خواست کوره در دل انسان بنا کند

مقدور چون نبود, جگر آفریده است!

 غیر از تحمل سر پرشور دوست, نیست 

ـ باری که روی شانه ی هر آفریده است ـ!!

                                     غلامرضا طریقی

 



:: برچسب‌ها: غلامرضا طریقی, شعر پارسی, گلچین شعر ایرانی, شعر های زیبا
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
جا به اندازه تنهایى من در من نیست - عبدالجبار کاکایی
چند سالى است که تکلیف دلم روشن نیست
جا به اندازه تنهایى من در من نیست

چشم می دوزم در چشم رفیقانى که
عشق در باورشان قد سر سوزن نیست

دست برداشتم از عشق که هر دستِ سلام
لمس آرامش سردى است که در آهن نیست

حسّ بى قاعده عقل و جنون با من بود
درک این حال به هم ریخته تقریباً نیست

سالها بود از این فاصله مى ترسیدم
که به کوتاهى دل کندن و دل بستن نیست

رفتم از دست و به آغوش خودم بر گشتم
جا به اندازه تنهایى من در من نیست
 
                           عبدالجبار کاکایی


:: برچسب‌ها: عبدالجبار کاکایی, گلچین شعر ایرانی, شعر پارسی
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
فکرش را بکن ! - غلامرضا سلیمانی

گیسوانت زیر باران،  عطــر گندم‌زار... فکــرش را بکن!

 با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را بکن!

در تراس خانه رویارو شوی  با عشق بعـد از سال‌ها

بوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار... فکرش را بکن!

سایه‌ها در هم گــره،  نور ملایـــم،  استکان مشترک

خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را بکن!

ابـــر باشم تا کـــه ماه نقـــره‌ای را در تنــم پنهــان کنم

دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار... فکرش را بکن!

خانه‌ی خشتی، قدیمی، قل قل قلیان، گرامافون، قمر

تکیـه بر پشتــی زده یار و صدای تار... فکرش را بکن!

از سمــاور  دست‌هایت  چای و  از ایوان  لبانت قند را...

بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار... فکرش را بکن!

اضطراب زنگ، رفتم وا کنم در را، کـــه پرتم می‌کنند

سایه‌ها در تونلی باریک و سرد و تار... فکرش را بکن!

ناگهان دیوانه‌خانه... ــ  وَ پرستاری که شکل تو نبود

قرص‌ها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را نکن!

                                        غلامرضا سلیمانی



:: برچسب‌ها: غلامرضا سلیمانی, شعر پارسی, گلچین شعر ایرانی
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
پیدا بکن - سید مهدی موسوی

پیدا بکن یک آدم آدم‌تری را            

و شانه‌های محکم و محکم‌تری را

 

آقای خوبی که دلش سنگی نباشد

معشوق‌های دوستت دارم‌تری را


من را رهاکن، هرچه ‌می‌خواهی تو داری

از دست خواهی داد چیز کمتری را


با گیسوانت باد بازی کرد و رقصید            

و زد رقـم آینده‌ی درهم‌تری را 


تو آخر این داستان باید بخندی            

پس امتحان کن عاشق بی‌غم‌تری را


من می‌روم آرام آرام از همه‌چیز            

هرروز می‌بینی من مبهم‌تری را

 

من را ببخش، از این خداحافظ٬ خداحا ...        

پیدا نکردم واژه‌ی مرهم‌تری را 

               سید مهدی موسوی



:: برچسب‌ها: سید مهدی موسوی, شعر پارسی, گلچین شعر ایرانی
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
 
آخرین عناوین مطالب