برای کسانی که کلمات نجوایی عاشقانه در گوش هایشان زمزمه می کند ....
  :: شروینسا
چاپ تی شرت
تا نیمه چرا ای دوست! - محمد علی بهمنی

جنگل همه ی شب سوخت در صاعقه ی پاییز 
از آتش دامن گیر ای سبز جوان بر خیز!

برگ است که می بارد! چشم تو نبیند کاش
این منظره را هرگز در عالم رویا نیز

هیهات... نمی دانم این شعله که بر من زد
از آتش «تائیس» است یا بارقه ی «چنگیز»!

خاکستر من دیگر ققنوس نخواهد زاد؟
و آن هلهله پایان یافت این گونه ملال انگیز!

تا نیمه چرا ای دوست! لاجرعه مرا سرکش
من فلسفه ای دارم یا خالی و یا لبریز

مگذار به طوفانم چون دانه به خاکم بخش
شاید که بهاری باز صور تو دمد برخیز

                                      محمد علی بهمنی



:: برچسب‌ها: محمد علی بهمنی, شعر پارسی, گلچین شعر ایرانی
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
جیب خالی - سجاد رشیدی پور

پیشتر عاشق ِکسی بودم، دختری اهل ِاین حوالی بود

نه مدل، نه ستاره، نه مانکن، ساده اما عجیب عالی بود

مثل ِقالیچه‌ی پرنده، مدام از خوشی توی ابرها بودم

روزهایم ستاره باران و رنگ ِشبهام پرتقالی بود

من به پاییز فکر می‌کردم، زیر چتری که مشترک می‌شد

شعر از لای دفترم می‌ریخت، دست ِجیبم اگرچه خالی بود

شعر در من شبیه یک چشمه، بی‌توقف مدام می‌جوشید

مملکت رنگ و بوی دیگر داشت، مملکت غرق ِخشکسالی بود

کار، کم کم رقیب ِشعرم شد تا که از هفت خوان عبور کنم

خوان ِهفتم نگاه ِاو بود و اولی، مشکلات ِمالی بود

ناگهان دیر شد، چه زود و چه بد، به همین سادگی و تلخی رفت

بعد من ماندم و دلی مبهوت، ظاهرا وقت ِماستمالی بود

پیش ِیک مرد ِمردتر از من، در لباس ِعروس می‌خندید

مثل بخت ِبد ِنداشته‌ام، رنگ ِماشینشان ذغالی بود

مادرم از مخاطب ِغائب، صبح تا شب سوال می‌پرسد

من صریحا دروغ می گویم: بانوی شعرها خیالی بود...

                                              سجاد رشیدی پور

 

 

 

 



:: برچسب‌ها: سجاد رشیدی پور, شعر پارسی, گلچین شعر ایرانی
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
جنگ - حمید چشم آور

شلّیک می شوند به سویت فشنگ ها

 از لولـــه هــــای سرد و سیاه تفنگ ها

جنگل به جنگل از پی چشمت دویده اند

دنبــــال  ردّ  پــــات  تمـــــام  پلنگ هــــا

از آن شبی که از سر این کوچه رد شدی

افتاده است خــــون بـه دل پاره سنگ ها

محصول با سلیقه ی دست ظریف توست

بـــر صورتت حمــــاسه ی ترکیب رنگ هـا

«ما را دمـــاغ جنگ و سر کارزار»هست

وقتی به کام توست سر انجام جنگ ها*

از خود گذشتن است به پرواز دوستان

تعبـــیر  عاشقـــــانه ی  الّاکلنگ هـــا

معتاد عشق تو منم و شب به شب تو را

تزریـــق می کنم بـــه رگــم با سرنگ ها

--------

*ما را دمـــاغ جنگ و سر کارزار نیست

ورنـه دل دو نیم کم از ذوالفـقـار نیسـت( صائب تبریزی)

                             حمید چشم آور



:: برچسب‌ها: حمید چشم آور, شعر پارسی, گلچین شعر ایرانی
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
جمعه غروب - رسول کامرانی

جمعه غروب همهمه ی شهر نکبتی

الاکلـــنگ تــــاب و یک پارک دولتـــی

یک دو سه ... تا هزار و نود هم شمرده است

نفــرین بــــه انتظار - همین بمب ساعتـــی -

آمد دوباره مثل عروسک ستاره پوش

من ترمزم بریده ولــی با چه جراتی..

- هی پا به پا نکن دِ بگو دیر می شود

اینجـــا نَه ایست تــوی گلو بغض لعنتی

خانم سلام ... نه ... من که گدایی نمی کنم

عاشق شدم کــــه چشــــم تو اصلن قیامتی

- گمشو (صدای خواهش دستی بریده شد )

گفتــــم بزن بــــــه چــــــاک لجن مرد پاپتــی

از روی دنده های چپش حرف می زند

حالا کبـــود می شود این رنگ صورتی

چیزی شبیه حرمت حوا شکسته بود

زن در کنـــار جاده رهــا ... بعد مدتی

ترمز، نـــــوار هـــــایده بانـــــــو سوار شد

گم شد میان لفظ (( خیابان )) به راحتی

تــه مانده های خانــم رویا که دود شد

بعدش مچاله می شود این مرد پاکتی

                             رسول کامرانی

 

 

 

 

 

 



:: برچسب‌ها: رسول کامرانی, شعر پارسی, گلچین شعر ایرانی
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
 
آخرین عناوین مطالب