برای کسانی که کلمات نجوایی عاشقانه در گوش هایشان زمزمه می کند ....
  :: شروینسا
چاپ تی شرت
ما نیز هم بد نیستیم - سعدی

ای سرو بالای سهی ؛ کز صورت جان آگهی

وز هر چه در عالم بهی ؛ ما نیز هم بد نیستیم

گفتی به رنگ من گلی ؛ هرگز نبیند بلبلی

آری نکو گفتی ولی ؛ ما نیز هم بد نیستیم ....

تا چند گویی ما و بس ؛ کوته کن ای رعنا و بس

نه خود تویی زیبا و بس ؛ ما نیز هم بد نیستیم

ای شاهد هر مجلسی ؛ وآرام جان هر کسی

گر دوستان داری بسی ؛ ما نیز هم بد نیستیم

گر گلشن خوشبو تویی ؛ ور بلبل خوشگو تویی

ور در جهان نیکو تویی ؛ ما نیز هم بد نیستیم

گویی چه شد کان سرو و بن ؛ با ما نمیگو ید سُخُن

گو بی وفایی پر مکن ؛ ما نیز هم بد نیستیم

گر تو به حسن افسانه ای ؛ یا گوهر یکدانه ای

از ما چرا بیگانه ای ؛ ما نیز هم بد نیستیم

گفتم تو ما را دیده ای ؛ وز حال ما پرسیده ای

پس چون ز ما رنجیده ای ؛ ما نیز هم بد نیستیم

گفتی به از من در چگل ؛ صورت نبندد آب و گل

ای سست مهر سخت دل ؛ ما نیز هم بد نیستیم

سعدی گر آن زیباقرین ؛ بگزید بر ما همنشین

گو هر که خواهی برگزین ؛ ما نیز هم بد نیستیم

                                       سعدی



:: برچسب‌ها: سعدی
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
یعنی چه ؟ - حافظ

ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه

زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب

این چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه

شاه خوبانی و منظور گدایان شده‌ای

قدر این مرتبه نشناخته‌ای یعنی چه

نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی

بازم از پای درانداخته‌ای یعنی چه

سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان

و از میان تیغ به ما آخته‌ای یعنی چه

هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول

عاقبت با همه کج باخته‌ای یعنی چه

حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار

خانه از غیر نپرداخته‌ای یعنی چه

                           حافظ



:: برچسب‌ها: حافظ
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
مهتاب ناز من - بابک صحرایی

بیا مهتاب ناز من شبو آیینه بارون کن 
عروسکهای تنهاتو به خواب قصه مهمون کن

تو این پاییز بی رویا فقط همخونه من باش
واسه میلاد شب بوها غزلخون شکفتن باش

ببین بی تو، تو این مرداب هنوز از پا نیفتادم 
هنوز مثل چکاوکها نرفته گریه از یادم

تو ای هم سقف دیروزی تو ای هم پای پاییزم 
در آوار نگاه تو یه فریاد غم انگیزم

بیا مهتاب ناز من شب خورشیدو پرپر کن 
بیا از بغض من رد شو غم بارونو باور کن

میون اینهمه دیوار فقط یک پنجره وا کن 
همین یک لحظه رو با من یکی باش و مدارا کن

یه روزی بود که تو ابرا یکی دلواپس ما بود 
تو این شبهای دلتنگی یه دنیا عشق و رویا بود

ولی حالا دیگه افسوس کسی همگریه ما نیست 
تو قلب سرد مریم ها هراس کوچ و رویا نیست
                                  بابک صحرایی


:: برچسب‌ها: بابک صحرایی
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
صیاد - مهدی عابدینی

چون صید بدام تو به هر لحظه شکارم ، ای طرفه نگارم

از دوری صیاد دگر تاب ندارم ، رفته ست قرارم

چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم

تا دام در آغوش نگیرم نگرانم

از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی ، بر دل بنشانی

چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی ، وای از شب تارم

در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم

از دیده ره کوی تو با عشق بشویم ، با حال نزارم

برخیز که داد از من بیچاره ستانی

بنشین که شرر در دل تنگم بنشانی

تا آن لب شیرین به سخن باز گشایی ، خوش جلوه نمایی

ای برده امان از دل عشاق کجایی ، تا سجده گزارم

گر بوی ترا باد بمنزل برساند ، جانم برهاند

ور نه ز وجودم اثری هیچ نماند ، جز گرد و غبارم

                                       مهدی عابدینی



:: برچسب‌ها: مهدی عابدینی
نویسنده : شروینسا
نظرات ()
 
آخرین عناوین مطالب